برچسب:
نویسنده: طاها مهدوی
گاهی کوچکتریم از صبری که باید در پیش بگیریم.
و برای همین موقعهاست که به یقینی بزرگتر از خودمون نیازمندیم. یقینی که به چنگ آوردیم برای روزهایی که به محدودههای خودمون میرسیم. و به محدودیتهای خودمون.
برچسب:
نویسنده: طاها مهدوی
میروی و گريه میآيد مرا
اندکی بنشين که باران بگذرد
امیرخسرو دهلوی
برچسب:
نویسنده: طاها مهدوی
برچسب:
نویسنده: طاها مهدوی
برچسب:
نویسنده: طاها مهدوی
نه تنها بر سر راهت مسلمان دیده میدارد
که گه کافر ترا بیند به راه آید ز بیدینی
اوحدی
برچسب:
نویسنده: طاها مهدوی
برچسب:
نویسنده: طاها مهدوی
شاهدان در جلوه و من شرمسار کیسهام
بار عشق و مفلسی صعب است میباید کشید
----------------------------
هر آن کسی که در این حلقه نیست زنده به عشق
بر او نمرده به فتوای من نماز کنید
----------------------------
ترسم که روز حشر عنان بر عنان رود
تسبیح شیخ و خرقه رند شرابخوار
----------------------------
حریف عشق تو بودم چو ماه نو بودی
کنون که ماه تمامی نظر دریغ مدار
حافظ
برچسب:
نویسنده: طاها مهدوی
_ سخت بود؟
_ چی باید بگم؟
_ چهطور خودتو روسوندی؟ میدونیم...
_ نمیدونم. تنها بودیم. همهمون، و معلوم بود که باید حرکت کنیم. حق هم داشتیم. نداشتیم؟
_ وقتی که حرکت کردید، یعنی داشتید.
_ مثل تماشای حرکت ابرها بود. ابرهایی که بودیم. مثل حرکت سایهی یه درخت از طلوع تا غروب. کشدار. مسحورکننده. کسالتآور. و اینجا بود که شروع شدیم.
_ خواستهای داری؟
_ خواستهام؟ همین گفتوگو بود، که رخ داد.
_ همیشه دوست داشتی با خودت گفتوگو کنی.
برچسب:
نویسنده: طاها مهدوی
برچسب:
نویسنده: طاها مهدوی